هر روز صبح
گل های باغچه را آب می دهد
و به این فکر میکند
که این" جنگ مدام..."
لکه های روی شیشه را پاک میکند
و می اندیشد" این درد مدام..."
خانه را گردگیری می کند
و زمزمه میکند " این زخم مدام..."
شب
لباس خوابش را می پوشد
به تخت خواب میرود
و
می پرسد
" فردا پایان تاریخ جهان است...؟"
هنوزم باید جنگید؟
هنوزم باید زخم خورد؟
هنوزم باید به این "درد مدام" ادامه داد؟
نمیشه یکبار برای همیشه همه چیزرو به هم بریزیم و بعدش تا ابد بخوابیم؟
بیا همین یکبار رو تحمل نکنیم
فقط همین یه بار
بعدش
همه چیز خیلی آروم و بی سر صدا شروع میکنه به تموم شدن
و همزمان با تموم شدن ما هم برای همیشه میخوابیم
دیگه هم نگران بیدار شدن نیستیم
فقط بیا برای آخرین بار بجنگیم
برچسب:
نویسنده: ایلیا امیری