برچسب:
نویسنده: ایلیا امیری
برچسب:
نویسنده: ایلیا امیری
برچسب:
نویسنده: ایلیا امیری
برچسب:
نویسنده: ایلیا امیری
امن ِ امنِ امن
و این امن بودنم من رو خیلی میترسونه
"حس" امنیت نسبت به جایی که میدونی که قابل اطمینان نیست
ترسناکه مگه نه؟
و ترسناکترش اینه که نمیتونی دست از این حس امنیتت برداری
چون انقدر غرق شدی توش که دیگه توان بیرون اومدن نداری
آهای
امنیت من
میشه تا آخر همینطور امن بمونی؟
میشه
من به امن بودنم ادامه بدم؟
برچسب:
نویسنده: ایلیا امیری
برچسب: رویاهام,
نویسنده: ایلیا امیری
برچسب:
نویسنده: ایلیا امیری
برچسب:
نویسنده: ایلیا امیری
برچسب:
نویسنده: ایلیا امیری
برچسب:
نویسنده: ایلیا امیری
برچسب:
نویسنده: ایلیا امیری
دلم میخواد
دور بشم
دورِ دورِ دور
آنقدر که بشم یه نقطه ی کوچیکِ محو
پی نوشت: یهویی یاد آرزوی محال دیرینه ام افتادم
هرچند به محال بودنش اعتقادی ندارم
مطمئنم بالاخره یه روز میشم همون نقطه ی کوچیکِ محو
برچسب:
نویسنده: ایلیا امیری
برچسب:
نویسنده: ایلیا امیری
آهسته میام می نویسم و بعدشم آهسته آهسته میرم
ازابراز وجود کردن حتی توی این فضای مجازی نا شناخته هم به شدت وحشت دارم
نه اینکه از اینی که هستم نا راضی باشم
ولی برام جای سواله که
چرا همیشه باید یه تماشاچی باشم به جای یه بازیکن؟
برچسب:
نویسنده: ایلیا امیری
+منظورت چیه ؟ نکنه میخوای بگی کلمه ها هم مثل ما آدما چند رو دارن؟
میشه دوباره فلسفه بافی ها تو شروع نکنی؟
نه منظورم اینه که معنی واقعی کلمه ها اون احساسی یه که ما تو لحظه به زبان آوردنشون داریم نه معنای لغوی شون
+ من که نمیفهمم تو چی میگی واضح حرف بزن دیگه
....
+این سکوت چیه ؟
اینو گفتم که بدونی اگه یه روز بهت گفتم دیگه دوستت ندارم حواست نره پی معنی لغوی اش
برچسب:
نویسنده: ایلیا امیری